چوپان خوب (The Good Shepherd)

در این پست قصد ندارم مثل پستهای قبلی، فیلم رو معرفی کنم یا داستان فیلم رو شرح بدم. فقط اشاره هایی مختصر به این موارد می کنم و بیشتر در مورد ساختار فیلم می نویسم . معرفی فیلم رو می تونین در این لینک ها ببینید. IMDB، سینمای ما و هنر هفتم. خب، با اسم فیلم شروع می کنیم. مراد از چوپان در فرهنگ مسیحیت حضرت عیسی هست و اگر عبارت "چوپان خوب" رو در بخش عکس های گوگل جستجو کنید چنین نتیجه ای رو می بینید. بطور کلی به عنوان حامی و محافظ هم استفاده می شه بنابراین فیلم باید داستان حمایت از "گوسفندان" باشه که در این فیلم میتونه به مردم آمریکا و به طور کلی تر مردم تمام دنیا اشاره کنه.
رابرت دنیرو، بعد از فیلم "یک قصه برانکسی"، ما رو به دیدن داستانی بعد از جنگ جهانی دوم در حین جنگ سرد می بره. قراره زندگی ادوارد ویلسون (شخصیت ساختگی با بازی مت دیمون) که پایه گذار سازمان CIA هست برای ما نشون داده بشه. فیلم قصد داره روابط، آرمان ها و شخصیت یک فرد میهن پرست واقعی!! رو به تصویر بکشه، می تونیم بگیم که در پس شعارهای بی شمار فیلم ، یک جورهایی تائید کارها و تصمیم های شخصیت اول فیلم (و نه همه اونها) وجود داره. قراره که ما ببینیم هستند انسان هایی که برای پیشرفت کشورشون و آنچه که به صلاح مردم!! هست، حاضرند حتی از عزیزترین نزدیکانشون هم بگذرند!! مسلمه که صلاح جامعه بر مصالح فرد برتری داره و تمامی مسئولین رتبه بالای آمریکایی هم همین نظرو دارند.این هم یک جنبه روایی دیگه از رویای آمریکایی (American Dream) .خط داستانی فیلم، مثل بیشتر داستان های مربوط به جنگ سرد، مسائل امنیتی، اطلاعات و بکار گیری جاسوسان توسط سه طرف اصلی متفقین (انگلیس، آمریکا و روسیه) هست. حضور تعداد زیادی از بازیگران مطرح هم باعث شده تا این فیلم پتانسیل زیادی برای دیده شدن داشته باشه (دنیرو، دیمون، انجلینا جولی، تورتورو). خب تا اینجا همه چیز برای یک فیلم جاسوسی با یه داستان جالب فراهمه. به همه اینا اضافه کنید وجود یک دشمن قوی روسی در زمینه اطلاعات که از شخصیت آمریکایی فیلم هم زرنگتره و همیشه یک قدم جلوتر.

بنا به توضیحاتی که میدم، این فیلم اصلا در جذب مخاطب موفق نبوده، اگر به امتیازات منتقدین به این فیلم نگاه کنیم، امتیاز "نسبتا خوب" برای فیلم درنظر گرفته شده. یکی از دلایل اصلی این مورد، طولانی بودن فیلم هست. 165 دقیقه تقریبا زمان زیادی برای یک فیلم در این ژانر هست و حوصله مخاطب ممکنه تحمل این طول رو نداشته باشه. دنیرو سعی کرده جزئیات داستتانی زیادی رو وارد فیلم کنه ولی این کار به قیمت طولانی شدن فیلم تموم شده. موارد زیادی در فیلم هست که می شد بدون ضربه زدن به داستان فیلم اونها رو کنار گذاشت و فیلم رو کوتاه تر کرد ولی کارگردان حفظ اونها رو ترجیح داده. البته برای علاقه مندان این ژانر مسئله مهمی نیست.
یکی دیگر از مشکلات فیلم، تعداد زیاد کاراکترهای مهم در فیلم است که ممکنه باعث سردرگمی بیننده بشه به طوریکه مخاطب نتونه داستان رو کامل دنبال کنه. با توجه به ماهیت جاسوسی فیلم، انتظار میره که داستان شخصیت ها رو جا بندازه تا وقتی روابط شخصیت ها فاش شد (در اینجا مثلا جاسوس یا نفوذی بودن) ابهامی برای بیننده باقی نمونه و از اون مهمتر که بیننده بدونه شخصیت ها و نقش های اون ها چه تاثیری در پیشبرد داستان داره.

از نکات مثبت فیلم می تونیم به دیالوگ ها اشاره کنیم. دیالوگ ها خوب و قوی و در بیشتر موارد جذاب هستند ولی سردی از دیالوگ ها میباره. حتی در صحبت های عاشقانه کاراکترها این فضای سرد و به نوعی عدم اطمینان وجود داره. این عدم اطمینان، مطمئن نبودن از وضعیت موجود، اطرافیان و به طور کلی آینده پیش رو رو در خود داره. البته دیالوگ ها "سرشار" از شعار هستند که البته در فیلم های هالیوودی یک مسئله عادی هست.
ادوارد، شخصیت نقش اول فیلم، همیشه و در همه حال منافع کشورش رو بر منافع خودش ترجیح میده. در هر چالشی که پیش میاد، اگر یک سمت قضیه خانواده او باشند و سمت دیگر "مصالح کشور" مطمئنا انتخاب ادوارد کشور هست و این یعنی مطن پرستی. خوب شد به این نکنه اشاره کردم، چون این فیلم هم مثل بخش اعظم فیلم های هالیوودی یک ویژگی تکراری داره و اون نشون دادن حس وطن پرستی آمریکایی هاست. آمریکایی ها همگی وطن پرست هستند و اگر کسی بینشون پیدا بشه که این خاصیت رو نداشته باشه یا دیوانه روانی هست یا عامل دشمنه! اتفاقی که در این فیلم هم می افته. سعی شده تا این نکته نشون داده بشه که آمریکا (مجازی از کل دنیا) همیشه در خطر تهدید از جانب روسیه هست و به یک حامی احتیاج داره. حتی روسها از این قضیه با خبرند و اسم مستعاری که برای ادوارد در نظر گرفتند اینه: "مادر". خب همه شما بهتر از من نقش و وظایف یک مادر رو میدونید. آیا چیزی غیر از محافظت و مراقبت از بچه هاش هست؟؟؟

درکل، از لحاظ روایت داستانی، ما با یک فیلم نسبتا خوب طرف هستیم که داره شعارهای آمریکایی ها بعد از جنگ جهانی دوم رو بازگویی می کنه و این کار رو با صدای بند هم انجام میده. برای حسن ختام نظرتون رو جلب می کنم به دیالوگی که کارگردان برای یک عامل بیگانه (روسیه) که در بند سیا هست در نظر گرفته. این دیالوگ قراره اعترافات یک روسی باشه که سالها در سیستم ک.گ.ب بوده و داره مطالبی رو در مورد KGB افشا می کنه، قضاوت با خودتون.
میرونوف: قدرت روسیه یه افسانست! یک نمایش احمقانه! هیچ پشتیبانی وجود نداره! هیچی! فقط یک شئ زنگ زدست که رنگش کردند! ولی شما نیاز دارید که افسانه روسیه رو زنده نگه دارید! به خاطر حفظ صنایع نظامی خودتون، وجود سیستم شما به این نیاز داره که روسیه به عنوان یک تهدید مرگبار شناخته بشه! ولی در حقیقت اون یک تهدید نیست، هرگز نبوده و هیچ وقت هم نخواهد بود. بلکه یک گاو پوسیده ی باد کردست.
و با پایان گرفتن این جملات از پنجره به پایین می پرد....