تبليغاتX
میوه خدایگان


میوه خدایگان

حتمن براتون پیش اومده که بخواهید یه فیلم رو با زیر نویس پارسی ببینید ولی زیر نویس فیلمتون مغشوش شده و اصلا فونت عجیب غریب و غیر قابل تشخیصی داره. علت این مورد این هست که Encoding  فایل متنی با تنظیمات فونت و Encoding کامپیوتر شما همخوانی نداره. مثلا زیرنویس یک فیلم به جای فونت پارسی به این شکل است:

خب میشه با چند کار نه چندان پیچیده این مشکل رو حل کرد. فقط مراحل زیر رو قدم به قدم دنبال کنید:

1.       فایل متنی زیر نویس رو که معمولا پسوند SRT داره باز کنید (فایل متنی شکلی مثل شکل بالا خواهد داشت).

2.       تمام متن رو انتخاب کرده و کپی کنید (ctrl+A) و سپس ctrl+C

3.       برنامه Word رو باز کنید و موارد رو Paste کنید

4.       در گزینه save as قسمت other formats رو انتخاب کنید و web page  رو بزنید و فایل رو save کنید

5.       فایل save شده رو با موزیلا باز کنید و در گزینه view قسمت character encoding رو بزنید و از نمونه های موجود Arabic یا Unicode را انتخاب کنید. اگر درست انتخاب کنید فونت ها باید پارسی شده باشند. اگر هنوز درست نشده از منوهای بالایی گزینه های دیگر را انتخاب کنید مثلا (auto detect)

6.       هر وقت فونت پارسی شد ctrl+A بزنید و متن رو کپی کرده و به جای متن اول در فایل متنی زیرنویس جایگزین کنید. (شکل زیر فایل درست شده را نشان می دهد)

7.       یادتون باشه اسم هر دوفایل باید یکی باشه و پسوند فایل متنی زیر نویس باید همون پسوند اولیه باشه

امیدوارم مفید بوده باشه

مشتبا

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 13:3 توسط مجتبی| |

فيلمي كه براي معرفي اين دفعه در نظر گرفتم (گرفتيم) فيلم بسيار زيبا و خوش ساخت يك ذهن زيبا محصول سال 2001 هست كه 4 اسكار رو تونسته بدست بياره. كارگردان فيلم رون هاوارد هست كه فيلم آنچنان معروفي توي كارنامش ديده نميشه ولي انصافا فيلم بسيار خوبي ساخته. و اما بپردازيم به معرفي فيلم.

" یک ذهن زیبا" برگرفته از زندگی واقعی ریاضی دان بزرگ " جان فوربز نش " است و در اين فيلم زندگی اين ریاضی دان ( با بازی راسل کروو) به تصوير كشيده شده است.

جان نش يك دانشجوي دكتراي رياضي در دانشگاه پرينستون است. او زندگي خود را وقف پيدا كردن كشفي جديد و منحصر به فرد مي كند. او در پي اثبات يك قضيه رياضي است كه كاملا اصيل بوده و نتيجه تلاش هاي خود اوست.از اين رو  تمامي تلاش او به واقعيت رساندن اين تفكر است كه اين مورد باعث دوري او از روابط اجتماعي و زندگي اجتماعي مي شود. نش عملا دوستان زيادي ندارد و  تنها دوست و هم صحبت او هم اتاقيش چارلز است. همين انزوا و دور افتادگي از "جمع" باعث شكل گيري تصورات و دنيايي غير واقعي در ذهن نش مي شود.

در واقع فیلم، هم روایت کننده ی زندگی واقعی جان نش از جوانی تا پیری است و هم تصویرکننده ی زندگی ذهنی و دنیای خیالی که نش در ذهنش دارد و به قدری واقعی با آن زندگی می کند که گاهی تشخیص واقعی یا خیالی بودن یک سکانس از فیلم حتی برای بیننده هم سخت می شود!

فیلم در روایت بین واقعیت و خیال زندگی جان در نوسان است. در واقع همواره ردی از خیال در واقعیت زندگی جان دیده می شود و حالات بیمارگونه نش به طرق مختلف خودش را نشان می دهد.

جان نش با پرداختن و تعامل با شخصیت های اطرافش مانند چارلز و یا کودکی که در اطراف او پرسه می زند و البته شخصیت جاسوس سیا ( با بازی جان هریس)؛ زندگی واقعی اش را شكل داده است. آنجا که در سکانسی از فیلم وقتی با چارلز بالای پشت بام کالج پرینستون است رو به او می گوید" من مردم را دوست ندارم و آنها هم مرا." این جمله تاکیدی بر مردم گریز بودن و انزواطلبی نش است. فردی که در برقراری ارتباط اجتماعی صحیح مشکل دارد و این موضوع در فصلی از فیلم که در کافه ی دانشجویی اتفاق می افتد و دوستانش از جان می خواهند تا برای طرح دوستی با دختری اقدام کند آشکار می شود. او بی آنکه از اصول روابط اجتماعی چون احترام و شناخت افراد، بهره ایی ببرد، یک راست و صریح ، مانند فرمول های ریاضی ، سراصل موضوع می رود و به دختر پیشنهاد رابطه جنسي می دهد و همین امر موجب می شود تا با تندی از سوی دختر مواجه شود و ناکامی اجتماعی دیگری برای جان نش اتفاق بیفتد.

از سویی دیگر موفقیت های او در ریاضیات و کشف های بزرگش و مورد توجه قرار گرفتن او، دقیقاً نقطه ی مقابل ناکامی های او در زندگی اجتماعی و روابط معمول فردی است. او در همه چیز روابط ریاضی را حاکم می داند؛ از اشکال ستاره در یک کراوات گرفته تا ستاره های آسمان شب.

شخصیت چارلز در ذهن او به عنوان یک مشوق است که همواره او را در کشف فرمول های ریاضی و پشتکار و جدیت اش تا دریافت جایزه ی نوبل، همراهی می کند. کودکی که پس از ازدواج با آلیشیا – همسرش – در اطراف او پرسه می زند هم، شاید نمادی از کودکی جان نش باشد که نادیده گرفته شده و استاد پیش از آنکه کودکی موفقیت آمیز و طبیعی را گذرانده باشد، وارد دنیای بزرگسالی شده است.

نش تنها زمانی می تواند از شخصیت های اطرافش اش فاصله بگیرد که با آلیشیا ازدواج می کند و با بروز مشکلات متعدد در زندگی مشترک که نیازمند دلسوزی همسری، است، پی به پایان یافتن دنیای غير واقعي اطرافش می برد. ظاهراً تنها عشق و تنها عشق است که می تواند در نهایت مشکلات را آسان کند! آلیشیا به عنوان اهرمی برای ورود جدی جان نش به دنیای واقعی است.

بازی بسیار قوی و جان دار راسل کروو درنقش ریاضی دان جان نش، نقش را بسیار باور پذیر کرده است و از سویی همین امر در مورد نقش آلیشیا نش با بازی جنیفر کانلی؛ هم صدق می کند.

کارگردان فیلم ران هووارد،  در به تصویر کشیدن زیبایی ها و ذهنیات ذهن نش بسیار موفق بوده است. صحنه ی نورانی شدن اشکال ستاره ی کراوات با قوانین ریاضی در میهمانی آغازین فیلم و یا صحنه های متعدد از حل کردن مساله های دشوار ریاضی و حرکت اعداد و رمز گشایی ها، دریچه هایی به دنیای ذهنی جان نش است.

 البته به نظر می رسد ران هووارد و آکیوا گولدزمن – فیلمنامه نویس -  وفاداری چندانی به زندگی واقعی این ریاضی دان نداشته اند. جان نش دو بار ازدواج می کند و از ازدواج اولش دو فرزند دارد؛ در حالی که چنین چیزی را در فیلم مشاهده نمی کنیم. یا اینکه، آلیشیا نش، بعد از چند سال زندگی با جان، از او جدا می شود و دوباره در سال 2001 با او ازدواج می کند.

" یک ذهن زیبا" فیلم زیبا و قابل تاملی است چون زیبایی های ذهن انسانی را نشان می دهد که در پیچیده ترین روبط علمی، فکر می کند و کشف می کند و رابطه می آفریند.

"اگر فيلم رو نديديد اينجا رو نخونيد":

همون طوري كه به صورت جسته و گريخته و به صورت ضمني در متن اشاره كرديم؛ جان نش به بيماري اسكيزوفرني دچار هست و بيشتر شخصيت ها و موقعيت هايي كه با اونها مراوده داره خيالي و ساخته ذهن خودش هستند. در اوايل فيلم كه اين موضوع روشن نشده ممكنه بيننده سر در گم بشه و دليل كارهاي نش رو متوجه نشه يا اينكه طي يك همذات پنداري كامل خودش رو توي موقعيت نش قرار بده؛ ولي وقتي اين قضيه روشن ميشه بيننده متوجه مي شه كه رودست خورده و دنياي نش يك دنياي واقعي نيست. اين مورد ميتونه يك برگ برنده براي فيلم باشه تا بيننده رو وادار كنه مروري هر چند اجمالي بر اون قسمت از داستان فيلم كه براش آشكار شده بپردازه.

اطلاعات کلی راجع به فیلم:

ژانر فيلم: بيوگرافي- درام

داراي امتياز 8 از IMDB

مدت زمان فيلم: 135 دقيقه محصول يونيورسال پيكچرز و دريم وركز

در پايان بايد بگم كه اين نقد و معرفی با همکاری دوست خوبم خانم بهادر بوده كه از ايشون بابت اين نقد تشكر مي كنم. آدرس وبلاگ ايشون اين هست یه سر بهش بزنيد. ضرر نمي كنيد:

raheleh3.wordpress.com

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:48 توسط مجتبی| |


چند وقت بود که به دلیل گرفتاری و همین طور نبود فیلم خوب برای معرفی مطلب جدید آپ نکرده بودم، حالا تو تعطیلات فرصتی بدست اومد که منم استفاده کردم. امیدوارم نقد و معرفی خوبی باشه.

قبل از این که فیلم رو معرفی کنم باید توضیحاتی بدم تا فیلم بهتر درک بشه. توضیحات از اون جهت لازم هست چون مخاطب ایرانی با اپرا و رقص باله آشنایی زیادی نداره ولی کارگردان و نویسنده مبنا رو بر این گذاشته اند که بیننده این رقص باله رو میشناسه و با داستان آشنایی داره!

فیلم بر مبنای رقص باله "دریاچه قو" نوشته آهنگ ساز معروف روسی پیوتر چایکوفسکی نوشته شده. در "دریاچه قو" که ریشه در فرهنگ مردم روسیه و یا احتمالا آلمان داره، یک شاهزاده زیبا به نام "اودت" با جادوی یک ساحر بدطینت به اسم "وون روت بارت" به نفرینی دچار شده که روزها اون رو به یک قوی زیبای سفید تبدیل می کنه و فقط شب ها هست که به شکل انسانی خود تبدیل میشه. "زیگفرید" که شاهزاده جوانیه که باید به زودی برای همسری خود یک دختر جون رو انتخاب کنه برای شکار به دریاچه قو میاد و "اودت" رو همراه با قوهای سفید دیگه می بینه. "اودت" ملکه قوها هست و زیگفرید قصد شکارو داره که اودت و دیگر دخترها به حالت انسانی خود تبدیل می شن و زیگفرید عاشق اودت میشه. اودت داستان رو برای زیگفرید تعریف می کنه و زیگفرید قول میده که اون رو به همسری قبول کنه تا طلسم جادوگر رو باطل کنه چون فقط عشق حقیقی و راستین میتونه نفرین رو باطل کنه. اما روز بعد وون روت بارت بدجنس دختر خودش "اودیل" رو به یک قوی سیاه تبدیل می کنه و به قصر زیگفرید می بره. زیگفرید هم که با اودیل می رقصه و فریب حرکات و ظاهر زیبای اون رو میخوره خیال می کنه اون اودت هست به او قول عشق ماندگارش رو می ده و با این کار نفرین اودت همیشگی می شه. وون روت بارت حقیقت رو آشکار می کنه ولی کار از کار گذشته و اودت تا ابد قو می مونه. اودت به قصد خودکشی خودش رو توی دریاچه پرت می کنه و زیگفرید هم به دونبالش همین کار رو می کنه. با مرگ آن دو طلسم باطل میشه و همه ی قوها به دخترهای زیبا تبدیل میشن. همچنین وون روت بارت هم در اثر از بین رفتن طلسم میمیره. اودت و زیگفرید هم با یکدیگر به آسمان ها عروج می کنند...

خب این از داستان که فیلم بر مبنای اون نوشته شده. اما خود فیلم. "قوی سیاه" ساخته "دارن آرونوفسکی" محصول سال 2010 کمپانی فاکس هست که برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شده. این اسکار برای بازی بسیار عالی "ناتالی پورتمن" در نقش نینا به اون تعلق گرفت که باید دو نقش "قوی سفید" و "قوی سایه" رو در باله اجرا می کرد. با توجه به توضیحاتی که در ابتدا گفتم، قوی سفید دارای حرکاتی معصومانه و شکننده همراه با حس حجب و حیایی هست که در حرکاتش به چشم میاد. با توجه به ماهیت شرور و فریبا بودن قوی سیاه و این نکته که باید حالت اغواگری داشته باشه متوجه میشیم که اجرای این دو نقش کاملا متفاوت از طرف یک نفر چقدر می تونه سخت و دست نیافتنی باشه. کاری که پورتمن از عهده اون بر اومده.

فیلم داستان سر راستی داره و هیچگونه پیچیدگی در داستان پردازی نیست. "نینا" که برای اجرای نقش "اودت" انتخاب شده از لحاظ اخلاقی بسیار شبیه اودت هست و نقش اون رو بدون نقص اجرا می کنه. مشکل اینجاست که خود او باید نقش "اودیل" رو هم بازی کنه کاری که برای اون بسیار سخت و حتی ناممکن به نظر میرسه!

کش و قوس های نینا با نقش "قوی سیاه" و اینکه بالاخره آیا نینا از پس نقش قوی سیاه برمیاد یا نه درون مایه داستان "قوی سیاه" رو تشکیل میده. شخصیت های زیادی در فیلم حضور ندارند. نینا، مادرش، استاد رقص باله و بقیه رقاص ها بازیگران فیلم هستند و میشه گفت که اکثر بار فیلم بر دوش پورتمن بوده. موردی که با کلوز آپ های زیادی که از نینا در فیلم می بینیم کاملا به چشم میاد. ظرافت های بازی و حس هایی که پورتمن برای درآوردن این نقش بکار گرفته از هر نظر اون رو مستحق دریافت اسکار کرده. جایزه ای که به حق به اون رسید.

دیدن این فیلم مطمئنا خالی از لطف نخواهد بود، با دونستن داستان باله این فیلم، می تونید کاملا از باله زیبای نقش آفرینان اون با موسیقی بسیار زیباش لذت ببرید.

امتیاز 8.5 از IMDB با رتبه فعلی 67 در بین 250 فیلم برتر تاریخ سینما

108 دقیقه با ژانر درام/تریلر


نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 1:55 توسط مجتبی| |

لینک از سایت IMDB

Cobb (دی کاپریو) یک کلاه بردار حرفه ای است که در استخراج و سرقت اسرار با ارزش از اعماق وجودی ضمیر ناخودآگاه افراد در حالت رویا مهارت بالایی دارد. هنگامی که ذهن در حالت رویا قرار دارد توانایی های آن چند برابر می شود ولی در لطمه پذیرترین حالت خود قرار می گیرد. توانایی های استثنایی Cobb در این کار او را به فرد مهمی در این دنیای جدید جاسوسی مبدل کرده است ولی از طرف دیگر او را به یک تبهکار بین المللی تبدیل کرده و او نمی تواند به کشور خود و دیدار عزیزتزین کسانش برود.

در این بین، فرصتی به وجود می آید و به Cobb شانسی داده می شود تا بتواند به این خواسته برسد. این کار آخر می تواند آنچه از او گرفته شده را به وی بازگرداند ولی این خواسته که تقریبا غیر ممکن به نظر می رسد چیزی نیست جز شکل دادن ایده ای در ذهن فردی دیگر به گونه ای که او خیال کند اصل ایده متعلق به خود اوست یا به تعبیر انگلیسی "Inception". این واژه معانی چون اکتساب، پیدایش، دریافت و بسته شدن نطفه را دارد و با توضیح بالا، گمان می کنم فهمش ساده تر شده باشد.

Cobb و تیم همکارانش که هر کدام قابلیت خاصی دارند باید این بار عکس کار همیشگی را انجام دهند، یعنی اینکه به جای دزدیدن ایده ای، آن را به شخصی القا کنند.  مشکلاتی که برای او و تیمش به وجود می آید انجام این کار را سخت تر می کند...

هرچی از این فیلم کمتر بدونید لذتی که از دیدنش می برید بیشتر خواهد بود..داستان فیلم به همراه جلوه های تصویری خوب این فیلم رو به عنوان گزینه مناسبی برای دیدن تبدیل می کنه. امیدوارم شما هم از دیدن این فیلم کریستوفر نولان لذت ببرید

نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 16:42 توسط مجتبی| |

در این پست قصد دارم طریقه قرار دادن زیرنویس رو به همراه فیلم ها و در کل، فایل های تصویری را شرح بدهم. در کل فایل های زیرنویس با فرمت های متعدد متنی از قبیل sub، srt، یا txt باشد. به هر صورت باید فایل متنی زیرنویس را در اختیار داشته باشید. از آنجایی که ساختن این جور فایل ها کار سخت و زمان بری است بهتر است فایل را دانلود کنید. برای دانلود می توانید به این سایت ها مراجعه کنید:

1.www.subscene.com

2.www.subtitlesource.org

3.www.opensubtitles.org

4.www.zirnevis.com

اولین سایت بهتربن گزینه است چون هم زیرنویس های فارسی و هم زیرنویس های انگلیسی را دارد. از بین فایل های موجود، آن فایل را انتخاب کنید که توضیحات مرتبطش با فایلی که شما دارید بخواند. مثلا اگر فیلم شما دو بخش (مثلا دو سی دی) است، فایل دو بخشی را بگیرید یا اگر فرمت ویدئو شما avi است شما فایل RiP شده را بگیرید.

در مرحله بعد، باید فایل ویدئو شما و فایل زیرنویس هم نام باشند. با استفاده از گزینه Rename در منوی راست کلید ، فایل ها را همنام کنید. بعد از اینکار، باید از نرم افزار پخش خود را انتخاب کنید. اگر نمی خواهید نرم افزار اضافی دانلود کنید باید از KM Player یا Jet-Audio استفاده کنید. اگر به Windows Media Player علاقه دارید باید فایل Direct Vobsub را از این آدرس دانلود کرده و نصب کنید.

پس از این کار، همه چیز آماده است و در صورت داشتن فایل متنی درست و مناسب، شما باید قادر به دیدن زیر نویس ها باشید.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 20:30 توسط مجتبی| |


اسم فیلمی که این دفعه می خوام معرفی کنم، جانشین هادساکر هست محصول سال 1994 با کارگردانی برادران کوئن . هنرپیشه اصلی فیلم تیم رابینز است که در فیلم پرطرفدار و به یاد ماندنی "رستگاری شاوشانک" نقش اندی را بر عهده داشت. البته هنرپیشه معروف دیگر فیلم پل نیومن پرآوازست که نقش سیدنی ماسبرگر رو ایفا می کنه. در اینجا بر خلاف روند همیشگی نمی خوام در مورد فیلم یا داستانش صحبت کنم.

حتما برای شما هم اتفاق افتاده که فیلمی رو ببینید یا کتابی رو بخونید و بعد از مدتی حتی داستانش هم یادتون نیاد ولی بخش هایی از کتاب یا فیلم رو به علت خاصی در خاطر داشته باشید. این فیلم این ویژگی رو داره و اون دیالوگ زیبایی هست که وقتی "نورویل بارنز" روز اول کارش رو در کارخونه میگذرونه یک نفر داره اون رو راهنمایی و به اصطلاح "اورینتیشن" {Orientation} می کنه.

لینک ویدئو زیر از Youtube مربوط به همین بخش است که امیدوارم شما هم ازش لذت ببرید:

Orientation -Norville Barnes

این هم جملاتی که راهنما برای راهنمایی تند و پشت سر هم می گه! در فایل تصویری حتما به عکس العمل نورویل دقت کنید! فضای کمیک و خنده دار حاکم بر این بخش با لحن جدی راهنما زیبایی خاصی داره که فکر نکنم از خاطر شما هم بره:

You punch in at 8:30 every a.m.,
at 7:30 a.m. following a business holiday...
...unless it's a Monday, then it's 8:00.
- Punch in late and they dock you.

- This goes to seven! Urgent.

lncoming articles get a voucher.
Outgoing articles provide a voucher.
Move any article without a voucher,
and they dock you!

Take this up to the secretarial pool
on three! ASAP!

Letter-size, a green voucher!
Folder-size, a yellow voucher!
Parcel-size, a maroon voucher!
This is for Morgatross! Chop-chop!
Wrong color voucher and they dock you!

6-7-8-7-0-4-9-Alpha-6!
That is your employee number!
lt will not be repeated!
Without it, you can't cash your paycheck.

All right! This goes up to 27!

Return a waiver!
Do not return without a signed waiver!

lnter-office mail is code 37!
lntra-office mail is 37-3.
Outside mail is 3-37.
Code it wrong and they dock you!

l was supposed to have this on 28
ten minutes ago!
This has been your orientation.
ls there anything you do not understand?

lf you have not been fully orientated,
you must file a complaint!
File a faulty complaint, and they dock you!

امتیاز فیلم: 7.4 از سایت IMDB

ژانر: درام، کمدی، تخیلی

مدت زمان: 111 دقیقه

نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 21:21 توسط مجتبی| |

پیش نوشت: تقریبا یک سالی هست که با وبلاگ فوسکا آشنا شدم. این وبلاگ پر از مطالب هنری و علمیه که ممکنه خیلی از ما به راحتی از کنارشون بگذریم یا شاید اصلا ازشون سر در نیاریم ولی برامون آموزنده و گاهی تعجب انگیز باشند. جالب اینجاست که بخش نظرات این وبلاگ بسیار پرطرفدار و فعاله و در بسیاری از مواقع از خود مطلب کامل تر و آموزنده تره و باعث جذابتر شدن وبلاگ می شه. اما علت نوشته امروز من این مطالب نیست و علت اون بر می گرده به اسم وبلاگ « شاه فوسکا» برگرفته از کتاب همه می میرند نوشته سیمون دوبوار. در بخش معرفی وبلاگ مذکور در مورد فوسکا اینطوری نوشته شده :

ولی این نوشته ها من رو قانع نکرد و حس کنجکاوی باعث شد تا برای آشنایی بیشتر با این شخصیت کتاب رو تهیه کنم. سطرهایی که پیش رو دارید موارد و تحلیلیه که در مورد رمان به نظرم می رسه.

در ایتالیای قرن 14 میلادی، ریموند فوسکا یکی از بزرگ زادگان کارموناست. او در پی توطئه ای با همدستی دوستانش، شاه رو می کشه و خود به سلطنت می رسه. در اثر خوردن معجونی جادویی، فوسکا زندگی ابدی پیدا می کنه و این آرزوییه که شاید تمامی انسانها به دنبال آن بوده اند. زندگی ابدی، عمر جاودانه، رویای وسوسه کننده ایست که کمتر انسانی تاب مقاومت در برابر اون رو داره. ما در این رمان با تلاش فردی برای دست یابی به زندگی ابدی مواجه نیستیم، بلکه از زبان و دید کسی که خود زندگی ابدی دارد، رنج ها و آلام و در سوی دیگر شادی ها و مووفقیت هایش را دنبال می کنیم. آیا کسی که زندگی ابدی دارد، خوشبخت است؟ آیا او انسان است یا اینکه دیگر به دنیای انسانها نعاق ندارد؟ آیا عشق یا نفرت در چنین موجودی دیده می شود؟ آیا او می تواند فردی عادی باشد؟ کتاب سعی کرده این پرسش ها را مطرح کرده و پاسخ هایی برای آنها پیدا کند.

فوسکا  در ابتدا، از عمر جاودانه اش بسیار خوشحال است اما دیگران این نامیرایی را نفرین ابدی می دانند و او را فرزند شیطان می خوانند. او اهداف بزرگی در سر دارد. می خواهد منجی انسان ها باشد. می خواهد جهان را تغییر دهد و دنیای بهتری بسازد. هدفش خوشبختی و آسایش همه انسان هاست اما آیا او موفق یه انجام این کار می شود؟

فوسکا، سال های عمر خود را صرف کارمونا، ایتالیا، امپراطوری مسیحیت، کشف قاره جدید و سرانجام انقلاب فرانسه می کند اما در پایان از هیچ چیز رضایت ندارد. خود را در چرخ زمان اسیر می بیند، حال که بخشی از آرزوهایش تحقق یافته اند تمایلی به برآورده کردن بقیه ندارد. دنیا را پوچ و واهی می انگارد. «روزمرگی» بر او فایق آمده و وی را به زانو درآورده است. اما چاره ای جز ادامه زندگی ندارد. تنها دلخوشی اش دوستانی است که چندی با آنها وقت می کذراند ولی باید مرگ آنها را نظاره کند. نفرین همچنان ادامه دارد.

علاقه مندی انسان به زندگی ابدی پیشینه ای طولانی دارد و حتی در بسیاری از آموزه های ادیان مثالهایی مانند «آب حیات» و «چشمه جوانی» دید می شوند. در همراهی با فوسکا به این سوال می رسیم که عمر ابدی آیا واقعا سودمند است؟ آیا نفرینی بالاتر از روزمرگی وجود دارد؟ ارز انسان به میرایی و فانی بودن اوست. در صورت فانی بودن و مرگ پذیری است که مواردی چون فداکاری، گذشت و ایثار ارزش پیدا می کنند. این ارزش ها برای یک انسان فانی که امکان مرگ او وجود دارد تعریف شده است ولی برای یک نامیرا ارزشی محسوب نمی شوند. به این دلیل است که فوسکا اگرچه کارهایی را انجام داده که او را در نگاه دیگران شجاع و جوانمرد نشان می دهد، چنین احساسی نسبت به خود ندارد و خود را محکوم به تنهایی و بی ارزشی می بیند. او واقعا تنهاست و تقریبا هیچ دوستی ندارد. تنهایی هایش همدم و همراه او هستند و پوچی این عمر جاودان او را رقم می زنند. او محکوم است تا ابد زنده باشد، تا ابد...

پی نوشت:از بین کتاب هایی که خوندم، شخصیت فوسکا و زندگی ابدیش مثل یک سهل ممتنع جلو روی من قرار دارند. خیلی وقت ها بهش فکر می کردم و هنوز هم فکر می کنم. سوال اینجاست، با تمام این وجود، آیا می توان در برابر وسوسه زندگی ابدی مقاومت کرد؟ آیا شما آرزو می کنید جای فوسکا باشید؟

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 19:22 توسط مجتبی| |

http://www.imdb.com/title/tt0382628/

"آب تیره" فیلمیه که من خیلی وقت پیش دیدم که ازش خوشم اومد و حیفم اومد که دربارش ننویسم. این فیلم یکی از فیلم های نسبتا خوش ساخت در ژانر horror   یا ترسناک هست که المان های همیشگی فیلم های از این دست رو داره. اصولا فیلم های ژانر ترسناک چند مولفه اصلی دارند که اولین و مهمترین اونها "تعلیق" هست. بقیه موارد شامل عوامل ناشناخته علمی که در اکثر اوقات غیر واقعی هم هست ، عناصر جانبی بی اهمیت (به ظاهر مهم) و ...هستند. این فیلم هم از این قاعده مستثنی نیست ولی کارگردان از این موارد به نحو قابل قبولی استفاده کرده به طوری که کمتر احساس "تخیلی" بودن فیلم به بیننده دست میده، چون قاعدتا هرچی فیلم به واقعیت نزدیکتر باشه حس ترس بیشتری رو القا میکنه.

فیلم روندی کاملا خطی داره با فلاش بک خیلی کم که به شدت به داستان وابسته است (با دونستن داستان لذتی برای دوباره دیدن فیلم به من دست نداد!!!).فیلم روایت عشق مادر به فرزند و گذشت و فداکاری مادرانست که به طرز ترسناکی روایت میشه. بر خلاف نقد های قبلی ترجیح میدم از قصه هیچی نگم که  فیلم  براتون جذاب باشه.

از نظر من فیلم در داستان پردازی وخلق فضای داستان خوب عمل کرده وازعوامل ترس  زا به خوبی استفاده کرده. انتظار جلوه های ویژه هم از فیلم نداشته باشید چون قرار نیست موجود خارق العاده یا عجیبی ببینید. در پایان اگر به فیلم های ترسناک با عوامل ماورایی علاقه دارید این فیلم میتونه انتخاب خوبی باشه.

فیلم محصول سال 2005

کارگردان: والتر سالز

زمان: 105 دقیقه

ژانر: دارم، ترسناک، حادثه ای

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 10:17 توسط مجتبی| |

ما انسان ها موجودات عجیبی هستیم. وقتی بچه ایم آرزو می کنیم کاشکی بزرگتر بودیم و در بزرگسالی  حسرت روزگار کودکی رو می کشیم. فرقی هم نمی کنه از جزء کدوم جایگاه یا طبقه اجتماعی باشیم. به هرحال، تقریبا همه آرزوی برگشتن به این دوره از زندگیشون رو دارند (همیشه استثنا وجود داره) یا اینکه لااقل من اینجوری فکر می کنم.

خوب یادم میاد وقتی بچه بودم، روزشماری می کردم که روز تولدم بشه. البته هر بچه نرمالی همین آرزو رو داره ولی انتظار من به خاطر جشن کوچیکی که برام می گرفتند یا نمی گرفتند نبود، به خاطر جمع شدن دوستان و بچه های همسایه و فامیل نبود، به خاطر کادو هایی که قرار بود بگیرم هم نبود. فکر نکنم به خاطر کیک خونگی خومزه دست پخت مادرم هم بوده باشه، نه هیچ کدوم از اینا نبود.

به خاطر این منتظرش بودم که از اون به بعد هر کی سنم رو می پرسید به یک سال بزرگتر شدنم افتخار کنم و سنم از سال پیش بالاتر رفته باشه.  این بزرگتر شدن خیلی برام مهم بود، خیلی. نمی دونم چرا؟ واقعا این بزرگ شدن ارزشش رو داشت؟ آرزوی تند تند گذشتن دوران کودکی و بزرگ شدن. چه آرزوی زشتی! کاشکی اصلا این آرزو رو نکرده بودم.

این علاقه به بزرگتر بودن رو تا چند سال پیش هم داشتم. برای رفتن به دانشگاه، گرفتن گواهینامه، ریش و سبیل درآوردن و چه و چه و چه! و حالا که به همه اینا رسیدم به خودم می گم حالا که چی؟ گواهینامه نداشتی روزت شب نمی شد؟ نمی رفتی دانشگاه می مردی؟ سبیل نداشتی کسی مرد حسابت نمی کرد؟ الان چند وقته از این بزرگتر شدن متنفرم! نه اینکه بخوام به گذشته برگردم، نه، نمی خوام از این سنم بالاتر بره! می خوام توی همین سن بمونم. از همین الان دارم غصه چند سال دیگه رو که سی سالم میشه می خورم! حالا به "راشل" سریال "دوستان" حق می دم که روز تولد سی سالگیش اونقدر ناراحت بود که نمی خواست براش جشن تولد بگیرن، حق داشت تفلک.

نمی دونم کسی مثل من فکر می کنه یا نه. دیگه اصلا دوست ندارم روز تولدم بشه! از روزی به اسم روز تولد بدم میاد، اصلا ازش تنفر دارم! مگه چی داره این روز؟ این که یادت میندازه یک سال پیرتر شدی، یک سال دیگه از عمرت گذشت، شادی داره؟ باید جشن بگیری این روز رو؟ بدترین قسمتش هم پیامهای تبریک تولده، به نظر من حال به هم زن ترین قسمتشه! بعضی از آرزوهایی که برات میشه خودش یه کابوسه! همیشه روز تولدم که می شه سعی می کنم خودمو به کاری مشغول کنم و به روی خودم نیارم که تولدمه! خوش شانسم از این که به خاطر زرنگی پدرم روز تولد من داخل شناسنامه با روز تولد واقعیم فرق داره! تا آخر عمرم دعات می کنم بابا....امروز روز تولدم بود...

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 11:58 توسط مجتبی| |

در این پست قصد ندارم مثل پستهای قبلی، فیلم رو معرفی کنم یا داستان فیلم رو شرح بدم. فقط اشاره هایی مختصر به این موارد می کنم و بیشتر در مورد ساختار فیلم می نویسم . معرفی فیلم رو می تونین در این لینک ها ببینید. IMDB، سینمای ما و هنر هفتم. خب، با اسم فیلم شروع می کنیم. مراد از چوپان در فرهنگ مسیحیت حضرت عیسی هست و اگر عبارت "چوپان خوب" رو در بخش عکس های گوگل جستجو کنید چنین نتیجه ای رو می بینید. بطور کلی به عنوان حامی و محافظ هم استفاده می شه بنابراین فیلم باید داستان حمایت از "گوسفندان" باشه که در این فیلم میتونه به مردم آمریکا و به طور کلی تر مردم تمام دنیا اشاره کنه.

  رابرت دنیرو، بعد از فیلم "یک قصه برانکسی"، ما رو به دیدن داستانی بعد از جنگ جهانی دوم  در حین جنگ سرد می بره. قراره زندگی ادوارد ویلسون (شخصیت ساختگی با بازی مت دیمون) که پایه گذار سازمان CIA هست برای ما نشون داده بشه. فیلم قصد داره روابط، آرمان ها و شخصیت یک فرد میهن پرست واقعی!! رو به تصویر بکشه، می تونیم بگیم که در پس شعارهای بی شمار فیلم ، یک جورهایی تائید کارها و تصمیم های شخصیت اول فیلم (و نه همه اونها) وجود داره. قراره که ما ببینیم هستند انسان هایی که برای پیشرفت کشورشون و آنچه که به صلاح مردم!! هست، حاضرند حتی از عزیزترین نزدیکانشون هم بگذرند!!  مسلمه که صلاح جامعه بر مصالح فرد برتری داره و تمامی مسئولین رتبه بالای آمریکایی هم همین نظرو دارند.این هم یک جنبه روایی دیگه از رویای آمریکایی (American Dream) .خط داستانی فیلم، مثل بیشتر داستان های مربوط به جنگ سرد، مسائل امنیتی، اطلاعات و بکار گیری جاسوسان توسط سه طرف اصلی متفقین (انگلیس، آمریکا و روسیه) هست. حضور تعداد زیادی از بازیگران مطرح هم باعث شده تا این فیلم پتانسیل زیادی برای دیده شدن داشته باشه (دنیرو، دیمون، انجلینا جولی، تورتورو). خب تا اینجا همه چیز برای یک فیلم جاسوسی با یه داستان جالب فراهمه. به همه اینا اضافه کنید وجود یک دشمن قوی روسی در زمینه اطلاعات که از شخصیت آمریکایی فیلم هم زرنگتره و همیشه یک قدم جلوتر.

بنا به توضیحاتی که میدم، این فیلم اصلا در جذب مخاطب موفق نبوده، اگر به امتیازات منتقدین به این فیلم نگاه کنیم، امتیاز "نسبتا خوب" برای فیلم درنظر گرفته شده. یکی از دلایل اصلی این مورد، طولانی بودن فیلم هست. 165 دقیقه تقریبا زمان زیادی برای یک فیلم در این ژانر هست و حوصله مخاطب ممکنه تحمل این طول رو نداشته باشه. دنیرو سعی کرده جزئیات داستتانی زیادی رو وارد فیلم کنه ولی این کار به قیمت طولانی شدن فیلم تموم شده. موارد زیادی در فیلم هست که می شد بدون ضربه زدن به داستان فیلم اونها رو کنار گذاشت و فیلم رو کوتاه تر کرد ولی کارگردان حفظ اونها رو ترجیح داده. البته برای علاقه مندان این ژانر مسئله مهمی نیست.

یکی دیگر از مشکلات فیلم، تعداد زیاد کاراکترهای مهم در فیلم است که ممکنه باعث سردرگمی بیننده بشه به طوریکه مخاطب  نتونه  داستان رو کامل دنبال کنه. با توجه به ماهیت جاسوسی فیلم، انتظار میره که داستان شخصیت ها رو جا بندازه تا وقتی روابط شخصیت ها فاش شد (در اینجا مثلا جاسوس یا نفوذی بودن) ابهامی برای بیننده باقی نمونه و از اون مهمتر که بیننده بدونه شخصیت ها و نقش های اون ها چه تاثیری در پیشبرد داستان داره.

از نکات مثبت فیلم می تونیم به دیالوگ ها اشاره کنیم. دیالوگ ها خوب و قوی و در بیشتر موارد جذاب هستند ولی سردی از دیالوگ ها میباره. حتی در صحبت های عاشقانه کاراکترها این فضای سرد و به نوعی عدم اطمینان وجود داره. این عدم اطمینان، مطمئن نبودن از وضعیت موجود، اطرافیان و به طور کلی آینده پیش رو رو در خود داره. البته دیالوگ ها "سرشار" از شعار هستند که البته در فیلم های هالیوودی یک مسئله عادی هست.

ادوارد، شخصیت نقش اول فیلم، همیشه و در همه حال منافع کشورش رو بر منافع خودش ترجیح میده. در هر چالشی که پیش میاد، اگر یک سمت قضیه خانواده او باشند و سمت دیگر "مصالح کشور" مطمئنا انتخاب ادوارد کشور هست و این یعنی مطن پرستی. خوب شد به این نکنه اشاره کردم، چون این فیلم هم مثل بخش اعظم فیلم های هالیوودی یک ویژگی تکراری داره و اون نشون دادن حس وطن پرستی آمریکایی هاست. آمریکایی ها همگی وطن پرست هستند و اگر کسی بینشون پیدا بشه که این خاصیت رو نداشته باشه یا دیوانه روانی هست یا عامل دشمنه! اتفاقی که در این فیلم هم می افته. سعی شده تا این نکته نشون داده بشه که آمریکا (مجازی از کل دنیا) همیشه در خطر تهدید از جانب روسیه هست و به یک حامی احتیاج داره. حتی روسها از این قضیه با خبرند و اسم مستعاری که برای ادوارد در نظر گرفتند اینه: "مادر". خب همه شما بهتر از من نقش و وظایف یک مادر رو میدونید. آیا چیزی غیر از محافظت و مراقبت از بچه هاش هست؟؟؟

درکل، از لحاظ روایت داستانی، ما با یک فیلم نسبتا خوب طرف هستیم که داره شعارهای آمریکایی ها بعد از جنگ جهانی دوم رو بازگویی می کنه و این کار رو با صدای بند هم انجام میده. برای حسن ختام نظرتون رو جلب می کنم به دیالوگی که کارگردان برای یک عامل بیگانه (روسیه) که در بند سیا هست در نظر گرفته. این دیالوگ قراره اعترافات یک روسی باشه که سالها در سیستم ک.گ.ب بوده و داره مطالبی رو در مورد KGB  افشا می کنه، قضاوت با خودتون.

میرونوف: قدرت روسیه یه افسانست! یک نمایش احمقانه! هیچ پشتیبانی وجود نداره! هیچی! فقط یک شئ زنگ زدست که رنگش کردند! ولی شما نیاز دارید که افسانه روسیه رو زنده نگه دارید! به خاطر حفظ صنایع نظامی خودتون، وجود سیستم شما به این نیاز داره که روسیه به عنوان یک تهدید مرگبار شناخته بشه! ولی در حقیقت اون یک تهدید نیست، هرگز نبوده و هیچ وقت هم نخواهد بود. بلکه یک گاو پوسیده ی باد کردست.

و با پایان گرفتن این جملات از پنجره به پایین می پرد....

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 12:37 توسط مجتبی| |


Design By : Night Skin